دستور العمل حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(رحمت الله علیه)

به نقل از آیت الله آقا سیّد محمود مدرسی یزدی

حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

به گزارش صدانیوز،آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در خانواده ای با تقوا و پارسا در تبریز به دنیا آمد. خانواده وی از تاجران متمکن تبریز بودند. پدر او که حاج میرزا شفیع نام داشت، در ابتداء عامل مضاربه ناصرالدین شاه بود؛ امّا در پایان موفق شد که در خدمت مرحوم حاج میرزا علینقی همدانی مراتب تهذیب و تزکیه نفس را طی نموده و به مقامات والای انسانیت نائل شود.۱

سیر و سلوک الی الله
حاج میرزا جواد آقا در آن هنگام که به تحصیل علوم اسلامی در نجف مشغول بود از تربیت و اصلاح خویش غافل نبود و به تهذیب نفس نیز اهتمام نمود و آن را سر لوحه زندگی خویش قرار داد. برای انجام این مهم به حکم عقل که هر راه و مسلکی و هر کار و حرفه ای نیازمند استاد پخته و کاردان است راه معرفت حق و شناخت نفس و ظرافت های مجاهده با آن و اطلاع بر دسیسه های شیطان نیز از امور زندگی به مراتب مهمتر و دقیق تر است درجستجوی استاد پاک و راه رفته ای که به قدم مجاهده رسیده و سلوک راه حق را رفته باشد. پس در این هنگام توفیق شرفیابی به محضر جمال سالکان راه دوست و پیشوایی اهل دل، شیخ عارف کامل آیت اللهآخوند ملّا حسینقلی همدانی درجزینی راه پیدا کرد و به حضورش شتافت. شیخ مناجاتیان میزرا آقا جواد ملکی مدت چهارده سال در خدمت ایشان به سیر و سلوک الی الله پرداخت و به معرفت و توحید حق سبحانه نائل شد. از خود از استادان برجسته این مکتب گردید و شاگردان وارسته و سالک بسیاری را تربیت نمود.۲

حاج میرزا جواد آقا بعد از دو سال خدمت آقا عرض می کند: من در سیر خود به جایی نرسیدم. آقا در جواب از اسم و رسمش سؤال می کند و او تعجب کرده می گوید: مرا نمی شناسید؟ من جواد ملکی تبریزی هستم! ایشان می گویند. شما با فلان ملکی ها بستگی دارید؟ آقا میرزا جواد اقا چون آنها را خوب و شایسته نمی دانست، از آنها انتقاد می کند. مرحوم آخوند ملاحسینقلی در جواب می فرمایند: هر وقت توانستی کفش آنها را که بد می دانی جلوی پایشان جفت کنی، من خود به سراغ تو خواهم آمد. آقا میرزا جواد فردا که به درس می رود خود را در محلی حاضر می کند که پایین تر از بقیه شاگردان بنشیند تا رفته رفته طلبه هایی که از آن فامیل در نجف بود و ایشان آنها را خوب نمی دانسته مورد محبث خود قرار دهد تا جایی که کفششان را پیش پایشان جفت می کند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بوده اند می رسد رفع کدورت می شود.

حالات روحی میرزا جواد آقا
آیت الله آقا سیّد محمود مدرسی یزدی از شاگردان آن فرزانه عارف که مدتی نیز در بیرونی منزل مرحوم ملکی ساکن بوده است از حالات او چنین نقل می فرماید: شب ها که ایشان برای تهجّد بر می خاست مدتی در رختخواب گریه می کرد. در ضمن دستورات و آداب برخاستن از خواب از قبیل سجده و دعا را انجام می داد پس به صحن منزل می آمد و به اطراف آسمان نگاه می کرد و آیات «انّ فی خلق السماوات و الارض»۳ را می خواند و سر به دیوار می گذاشت و مدتی گریه می کرد. سپس برای وضو گرفتن آماده می شد و چون به کنار حوض می رفت در کنار حوض می نشست و باز مدتی گریه می کرد. سپس وضو می گرفت و پس از آن به مصلایش می رفت و مشغول شب زنده داری می شد، دیگر حالش خیلی منقلب می شد.

رحلت
سرانجام عارف کامل مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پس از عمری خدمت به شرع مطهّر و پرتو افشانی در حوزه های علمیه نجف، تبریز و قم و تربیت شاگردانی صاحب کمال و تالیف کتبی گران سنگ چون اسرار الصلواه، رساله لقاء الله و المراقبات و رسیدن به آرزوی دیرینه خود که فتح قله معرفت و توحید بوده در یازدهم ذی الحجه ۱۳۴۳ قمری مصادف با عید قربان در حدود سن ۶۵ سالگی در شهر مقدس قم طومار هستی را درهم پیچید و وظیفه خود در غوغای طبیعت را به سلامت به انجام رساند. پس از غسل و نماز، پیکر پاکش تا قبرستان شیخان قم تشییع شد و در همان مکان مقدس به خاک سپرده شد.۴

دستور العملی که سالک ربانی حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به جناب آیت اللهحاج شیخ محمد حسین کمپانی (رضوان الله تعالی علیهما) ارسال داشت.

بسم الله الرحمن الرحیم

فدایت شوم….

در باب اعراض از جدّ و جهد رسمیّات و عدم وصول به واقعیات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصوله فرموده اید بی رسمیت بنده حقیقت آنچه که برای سیر این عوالم یاد گرفته و بعضی نتایجش را مفصلاً در خدمت شریف ابتداء خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در همه عوالم همرنگ بشوم، اُس و مخّ آنچه از لوازم این سیر می دانستم بی مضایقه عرضه داشتم. حالا هم اجمال آن را به طریقه ای که یاد گرفته ام مجدّداً اظهار می دارم:

طریق مطلوب را برای راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید، و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور (جزاه الله عنّا خیر جزاء المعلمین) می فرمودند که:

باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد؛ و میزان آن را هم چنین می فرمود: که اولا انسان روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتی تنقّل ما بین الغذائین نکند. ثانیاً هر وقت غذا می خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد، و آنقدر بخورد که تمام سیر نشود. این در کمّ غذا؛ و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه، گوشت زیاد نخورد، به این معنا که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند؛ و یکی هم اگر بتواند للتکیّف نخورد، و لا محاله آجیل خور نباشد اگر احیاناً وقتی نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند. و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند.

و اما تقلیل خواب می فرمودند:

شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت میکند. و اما تقویت روحانیت:

اولاً دائماً باید همّ و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.

ثانیاً تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است.

در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهمّ آن که در اخبار وارد شده. و اهمّ تعقیبات، صلوات و عمده ترین ذکر، وقت خواب که در اخبار مأثور است، لاسیّما متطهراً در حال ذکر به خواب رود.

و شب خیزی می فرمود:

زمستان ها سه ساعت، تابستان ها یک ساعت و نیم. و می فرمودند: که من در سجده ذکر یونسیه – یعنی در مداومت آن که شبانه روزی ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است – خیلی اثرها دیده ام خودم هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعی تجربه اند.

یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه حضرت ختمی مرتبت – صلی الله علیه و آله – خوانده شود.

و اما فکر برای مبتدی می فرمودند: در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده فی الجمله استعدادی پیدا کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند یا آنکه خود ملتفت می شد چند روزی همه روز و شب فکر در این می کند که بفهمد که هر چه خیال می کند و می بیند خودش است و از خودش خارج نیست. اگر این را ملکه می کرد خودش را در عالم مثال می دید یعنی حقیقت عالم مثالش را می فهمید و این معنی را ملکه می کرد. آن وقت می فرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صورت ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد، و اگر انسان این را ملکه نماید لابدّ تجلی سلطان معرفت خواهد شد. یعنی تجلی حقیقت خود را به نورانیت و بی صورت و حدّ با کمال بهاء فائز آید، و اگر در حال جذبه ببیند بهتر است بعد از آن که راه ترقیات عوالم عالیه را پیدا کرد هر قدر سیر بکند اثرش را حاضر خواهد یافت.

به جهت ترتیب این عوالم که باید انسان از این عوالم طبیعت، اول ترقی به عالم مثال نماید، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه البته براهین علمیه را خودتان احضر هستید. عجب است که تصریحی به این مراتب در سجده دعای شب نیمه شعبان که اوان وصول مراسله است شده است که می فرماید: «سجد لک سوادی و خیالی و بیاضی» اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانی بشود که حقیقت سجده عبارت از فناء است که عند الفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله – رزقنا الله و جمیع اخواننا بمحمد و آله الطاهرین.

باری بنده فی الجمله از عوالم دعا گویی اخوان الحمدلله بی بهره نیستم و دعای وجود شریف و جمعی از اخوان را برای خود ورد شبانه قرار داده ام….

حدّ تکمیل فکر عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است آن است که یا باید خود به خود ملتفت شده عیناًً حقیقت مطلب را ببیند، یا آن قدر فکر بکند که از علمیّت گذشته عیان بشود آن وقت محو موهومات کرده و در عدم فکر بکند تا از طرف حقیقتِ خودش، تجلی بکند.

پی نوشت ها:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱٫ شیخ مناجاتیان، ص ۳۱٫ [ آینه دانشوران، ص ۱۴۱، ۱۴۲].

۲٫ جامع الدرر، ج۲، ص ۲۲۸٫ [شیخ مناجاتیان، ص۳۶].

۳٫ آل عمران، پنج آیه آخر.

۴ . آثار الحجّه، ج۱، ص ۲۶؛ در آسمان معرفت، ص ۱۲۲؛ شیخ مناجاتیان، ص ۱۲۳٫


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید