اهل بیت پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله از منظر محیی الدین ابن عربى

به تحلیل محمد بدیعى‏ محقق عرفان اسلامی

ابن‏ عربى در کتاب «عنقاء مغرب فى ختم الاولیاء و شمس المغرب» در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم‏الولایة، به نقل امتیازاتى مى‏پردازد، که آنها را جز در شخص قائم آل محمد(ص) و امام دوازدهم شیعیان نمى‏توان یافت و در آخر همان کتاب، به تعیین صریح خاتم‏الاولیا پرداخته و گوید: «فان الامام المهدى المنسوب الى بیت النبى».

به گزارش نباء خبر،محی ‏الدین ابن عربى از اعاظم عرفا و شیخ اکبر اهل طریقت است. بعضى ابن عربى را بزرگترین اهل عرفان در مرتبه بعد از ائمه اطهار مى‏دانند. دراین مورد اگر اختلافى باشد در این‏که او، مؤسس عرفان نظرى و اولین کسى است که اصول و قواعد عرفانى را نظم و ترتیب داده و بر برخى از آنها استدلال کرده، اختلافى نیست. مقاله حاضر، بحثى درباره ارادت و میزان تبعیت ابن‏عربى از اهل بیت(ع)، بخصوص امیرالمؤمنین(ع) است و نتیجه‏اى که مى‏گیرد- چنانکه معقول نیز همین است- عشق سرشار ابن‏عربى به این بزرگواران و خوشه‏چینى او از خرمن فضل و کرامت ائمه هدى است.

ابن عربى در مبحث ولایت و همچنین در موارد دیگر، از حضرت امیرالمؤمنین و فرزندان بزرگوار آن حضرت، نام برده، و به تمجید نیز پرداخته است. جالب توجه است که ابن عربى آن تجلیل و تکریمى که از على علیه‏السلام کرده و آن عبارات باشکوهى که در مدح و ستایش آن امام همام آورده، درباره دیگران نکرده و نیاورده است و اصولاً آن حضرت را، از دیگر صحابه ممتاز مى‏داند. اکنون به‏نقل چند نمونه مى‏پردازیم: او پس از ذکر مطالبى، این‏گونه مى‏نویسد: «هذا على‏بن ابى‏طالب کرم‏الله وجهه- باب مدینة العلم النبوى و صاحب الاسرار امامها» این على‏بن ابیطالب کرم‏الله وجهه است، همان‏که دروازه شهر علم نبوى و صاحب اسرار و امام آن شهر است. ابن عربى سپس مى‏گوید: با سند صحیح روایت شده که «ضراربن ضمرة کندى» گفت: خدا را گواه مى‏گیرم که خودم دیدم آن حضرت را در نیمه‏هاى شب که ستارگان غروب کرده بودند، در یکى از نبردگاه‏ها به عبادت ایستاده و دست بر محاسن خود گرفته و مانند مارگزیده به خود مى‏پیچید و اندوهناک مى‏گریست. گویى اکنون مى‏شنوم که با تضرع با خدا، سخن مى‏گفت: سپس خطاب به دنیا مى‏فرمود: آیا به من تمایل نموده و به سوى من آمده‏اى؟! تو هرگز نمى‏توانى به من دسترسى پیدا کنى، برو دیگرى را بفریب، که من تو را سه طلاقه کرده‏ام. عمر تو کوتاه و ارزش تو اندک و خطرت بسیار است. آه از کمى توشه و دورى سفر آخرت و تنهایى در راه!». همچنین از «نوف بکالى» نقل شده، که گفت: على‏بن ابیطالب کرم‏الله وجهة را دیدم از خانه بیرون آمد و به ستارگان نگریست و خطاب به من فرمود: اى نوف خوابى یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم اى امیرالمؤمنین، فرمود: اى نوف خوشا به حال زاهدان که به دنیا تمایل نداشته و به آخرت گرایش دارند، آنان که زمین را فرش خود و خاک را بستر خود و آب را عطر خود و دعا و قرآن را لباس رو و زیرین خود برگزیده و چونان حضرت عیسى(ع) دنیا را ترک گفته‏اند.»(1) ابن عربى بعد از نقل روایاتى که حکایت از مقام والاى زهد و قدس و پارسایى آن حضرت مى‏کند و نیز پس از ذکر عباراتى از وى، که درجه بسیار شایسته عرفان و معنویت آن امام معصوم را مى‏رسانند، درباره حضرت ولایت مآبى، چنین داورى مى‏کند ومى‏نویسد: «و من مثل على و هذا مقامه و من یعادله و هذا کلامه(2)» و کیست مثل على در این مقام والا و کیست معادل او، که در مقام و کلام، با او برابرى کند؟

 

 

در «فتوحات مکیه»، در معرفت نخستین خلق روحانى اولین موجود، پس از این‏که به حقیقت محمدیه به نص صریح اشاره و در اثبات آن سخن مى‏گوید، حضرت او سید تمامى عوامل و نخستین نمودار و ظاهر در وجود از نور الهى بوده و عین عالم را از تجلى حق دانسته و پیامبر اکرم(ص) را عقل اول و اکمل مظاهر مى‏شناسد، آن‏گاه به علو قدر و منزلت و مرتبت على(ع) توجه داشته و در کمال تحقیق و انصاف سخن مى‏گوید، عبارت ابن‏عربى این است: «و أقرب‏الناس الیه (محمد صلى‏الله علیه و آله) على‏بن ابى‏طالب و اسرارالانبیاء اجمعین(3)»، لیکن همین عبارت در چاپ دیگر «فتوحات» به نحو کامل‏تر آمده و نوشته شده است: «اقرب الناس الیه على‏بن ابى‏طالب رضى‏الله عنه امام‏العالم و سرالانبیاء اجمعین»(4) یکى از محققان در ذیل کلام فوق مى‏نویسد: شیخ اکبر از این عبارت دو معناى مهم را افاده نموده است: یکى این‏که على(ع) بعد از پیغمبر ختمى، اشرف و افضل خلایق است، و دیگر آنکه على(ع) سر و باطن انبیاست و انبیا ظهور وجود او هستند و حقیقت کلیه ولایت او متجلى در مظاهر خلایق است و عوالم وجودى مسخر اراده حضرت ولایتمدار على(ع) (5). این احتمال، قوى مى‏نماید که مقصود وى از على(ع) حقیقت ولایت باشد نه شخص او، همان‏طور که منظورش از محمد(ص) حقیقت محمدى است که حقیقت نبوت و رسالت و ولایت است نه شخص او. بنابراین، لازم مى‏آید که شخص على(ع) اکمل مظاهر اولیا باشد، همانطور که شخص محمد(ص) کمال مظاهر انبیاء و رسل و اولیاست(6). ابن‏عربى در فص شیثى «فصوص الحکم»-ص‏64- مى‏نویسد: همانطور که پیغمبر(ص) فرموده است:«کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین»، یعنى که حقیقت او پیش از همه انبیاء بوده ولو این‏که به‏صورت بعد از جمیع آنها ظاهر شده و خاتم آنهاست، خاتم‏الاولیاء هم ولى بوده در حالى که هنوز آدم میان آب و گل بوده است، یعنى حقیقت خاتم الاولیا هم مقدم بر جمیع اولیاست. پیروان شیعى ابن عربى، خاتم الاولیاء را على (ع) دانسته و روایت: «کنت ولیا و آدم بین الماء والطین» را از وى نقل کرده و او را حقیقت ولایت مطلقه شناخته‏اند که با باطن نبوت مطلقه وحدت دا رد. (7)

ابن عربى در کتاب «الدرالمکنون و الجوهر المصون فى علم الحروف» درباره آگاهى حضرت على (ع) از علم جفر مى‏گوید: به جز على (ع) هیچکس از زمان حضرت آدم تا ظهور اسلام به این علم راه نیافته بود. وى سپس مطالبى ارزشمند در این باره نقل مى‏کند که به نقل از علامه حسن‏زاده آملى، آمده است.

محیى‏الدین همچنین درباره امام صادق (ع) مى‏گوید: امام صادق همان کسى است که در اعماق اندیشه‏هاى خود فرر رفت و درهاى شاهوار را از صدف اسرار به درآورد و رموزگره خورده علوم را گشود و گنجینه‏هاى طلسم‏شده را باز کرد. در ادامه این نقل، مطالب مهمى درباره مقام علمى و معنوى ائمه علیهم‏السلام آورده است.

برخى از علماى شیعه نیز ابن عربى را به این جهت نکوهش کردند که نسبت به شیعه عداوت شدیدى داشته و بیش از دیگر سنیان با شیعیان خصومت ورزیده است. آنها مى‏گویند او در کتب و رسایلش از هر کس، نام و خبرى آورده است جز اهل بیت عصمت و طهارت. ابن عربى در کتاب «شجرةالکون» مى‏گوید: اسلام برپنج اصل بنا شده است… اصل پنجم اهل بیت علیهم‏السلام است که پنج نفرند، محمد، على، فاطمه، حسن و حسین و ارکان دین برپاداشتن ارکان شریعت و محبت یاران و مودت نزدیکان پیامبر است… اهل بیت پیامبر پنج شخصیتند که خداوند ناپاکى را از آنان زدوده، مى‏فرماید: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»، «قال رسول‏الله (ص): انزلت هذه اغ‏آیة فینا اهل البیت انا و على و فاطمه و الحسن و الحسین» پیامبر فرمود: این آیه درباه اهل بیت نازل شده است، یعنى من و على و فاطمه و حسن و حسین. (8)

 

 

او در «فتوحات مکیه» و دیگر آثارش، در موارد متعدد از ائمه شیعه روایاتى نقل کرده است که براى نمونه موارد زیر نقل مى‏شود:

1 «- وکان على‏بن ابیطالب رضى‏الله عنه یقول: «ان‏الوحى قد انقطع بعد رسول‏الله صلى‏الله علیه و سلم و مابقى باید ینا الا ان یرزق‏الله عبداً فهماً فى هذا القرآن (9)». على ابیطالب رضى‏الله عنه مى‏فرمود: همانا پس از پیامبر خدا (ص) و حى منقطع شد و در دست ما چیزى نماند، مگر این که خداوند فهم این قرآن را به بنده‏اى روزى گرداند.

2 «- کان یقول فیه (فى علم الافراد) على‏بن ابیطالب رضى‏الله عنه حین یضرب بیده الى صدره و بتنهدان ههنا لعلوماً جمة لو وجدت لها حملة (10)». على ابن‏ابیطالب رضى‏الله عنه در خصوص همین – علم الاقراد- (11) مى‏فرمود: هنگامى که دستش را به سینه‏اش مى‏زده و آن را جلو مى‏آورده ، ه مانا در اینجا علوم کثیرى است، اگر براى آنها پذیرندگانى بیابم.

-3 « والى هذا العلم (علم الافراد) کان یشیر على‏بن الحسین‏بن على‏بن ابیطالب زین‏العابدین علیهم‏الصلاة و السلام بقوله:

 

· یا رب جوهر علم لو ابوح بهولاستحل رجال مسلمون دمى

· لقیل لى انت ممن یعبد الوثنایرون اقبح ما یأتونه حسنا» (12)

على‏بن الحسین بن‏ابیطالب زین‏العابدین علیهم‏الصلوة والسلام با این شعر: چه بسا جوهر علمى که اگر آن را آشکار بسازم مرا متهم مى‏دارند که از بت‏پرستانم و مردان مسلمانى، خونم را حلال مى‏شمارند و زشت‏ترین چیزى را که به جا مى‏آورند، نیکو مى‏پندارند.

به طورى که ملاحظه مى‏شود ابن عربى، على امام على (ع) را که براى آن پذیرندگانى نمى‏یابد تا آن را آشکار سازد و همینطور علم امام زین‏العابدین علیه‏السلام را که در صورت اظهار، موجب تکفیرش مى‏گردد از نوع علم‏الافراد مى‏شمارد که اختصاص به خود آن بزرگواران داشته و دیگران از آن بى‏نصیب بوده و شایستگى پذیرش آن را نیز نداشته‏اند.

-«انا روینا من حدیث جعفربن محمدالصادق عن ابیه محمدبن على عن ابیه على بن الحسین عن ابیه الحسین بن على عن ابیه على بن‏ابیطالب عن رسول‏الله صلى‏الله علیه و سلم انه قال مولى القوم منهم. (13) از حدیث جعفربن محمد صادق از پدرش محمدبن على، ازپدرش على بن الحسین، ازپدرش حسین بن على، از پدرش على بن ابیطالب، از رسول‏الله(ص) روایت شده‏است که فرمود:خادم قوم از خود قوم است.

– 5 «روینا عن على بن ابیطالب رضى‏الله عنه انه قال وصانى رسول‏الله صلى‏الله علیه و سلم فقال یا على اوصیتک بوصیه فاحفظها فانک لاتزال بخیر ما حفظت وصیتى یاعلى: ان‏للمؤمن ثلاث علامات. الصلوة والصیام و الزکوة… از على بن ابى‏طالب رضى‏الله عنه روایت شده که گفته است: پیامبر خدا(ص) مرا وصیت کرد و فرمود: اى على، ترا وصیت مى‏کنم آن را نگهدار تا وقتى که وصیت مرا نگه مى‏دارى از خیر و نیکى برخوردارى، براى مؤمن سه علامت است: نماز، روزه، زکات و…

6 «- قال على‏ابن ابیطالب علیه‏السلام سئل رسول‏الله(ص) عن اشراط الساعة، فقال اذا رأیت الناس قد ضیعواالحق و اماتواالصلوة و اکثرواالقذف و استحلوا الکذب و اخدواالرشوة وشیدوا البنیان واعظموا ارباب الاموال….ء فعندها قیام الساعه‏

(15) على‏بن ابیطالب(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) از علامات قیامت پرسیده شد، پاسخ داد:«هنگامى که دیدى که مردم حق را ضایع مى‏نمایند، نماز را مى‏میرانند، قذف (نسبت زنا به زن محصنه دادن) را فزون مى‏سازند، دروغ را روا مى‏دارند، رشوه مى‏گیرند، بنا را استوار مى‏کنند، دولتمندان را بزرگ مى‏شمارند… در آن وقت قیامت برپا خواهدشد.

7«- من کلام على‏ابن ابیطالب رضى‏الله عنه قال یوما لابنه الحسن رضى‏الله عنه یا بنى ابذل لصدقک کل الموده و لاتطمئن الیه کل الطمأنینه و اعطه کل المواساه ولاتفش له کل الاسرار».(16) از سخن على ابن ابیطالب رضى‏الله عنه که روزى به پسرش حسن رضى‏الله عنه فرمود: اى پسر من، همه محبتت را به دوست ارزانى دار، ولى به طور کامل به وى مطمئن مباش، واز هرگونه کمک ویاریت وى را برخوردار ساز، اما همه اسرارت را پیش وى فاش مگردان.

8«- وقد نقل عن الامام المحق السابق جعفر محمد الصادق علیه‏السلام انه قال لقد تجلى‏الله لعباده فى کلامه ولکن لاتبصرون.(17) از امام به حق ناطق حضرت جعفربن محمد صادق(ع) نقل شده‏است که فرمود: خداوند در کلام خود (قرآن) براى بندگانش تجلى کرده‏است، لیکن شما نمى‏بینید.

9«- و روى عنه علیه‏السلام انه خرمغشیاً علیه و هو فى الصلاة فسئل عن ذلک فقال ما ذلت اردد الایه حتى سمعتها من المتکلم بها»(18) از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت در هنگام نماز مدهوش شد، از ایشان سؤال شد که سبب مدهوشى چه بود؟ فرمود: چندین بار آیه را تکرار کردم تا اینکه از متکلم شنیدم.

10 «- عن جعفربن محمد بن على بن‏الحسین عن ابیه عن جابر بن عبدالله قال: ان رسول الله صلى‏الله علیه و سلم مکث تسع سنین لمن یحج ثم اذن فى‏الناس فى العاشرة…»(19) جعفربن محمد على بن الحسین از پدرش از جابر بن عبدالله نقل کرده‏است که رسول خدا (ص) نه سال حج بجا نیاورد، سپس درسال دهم به مردم اعلام کرد که مى‏خواهد حج به جا آورد…

11«- قال على بن ابى‏طالب رضى‏الله عنه هذاالباب ما هو الافهم یوتیه الله من شاء من عباده فى هذاالقرآن»(20) على بن ابیطالب رضى‏الله عنه فرمود: منشأ آن (غیب‏گویى‏هاى من) فهم از قرآن است که خداوند به عده‏اى از بندگانش عنایت مى‏کند.

– 12«این عالم الرسوم من قول على بن ابیطالب رضى‏الله عنه حین اخبر عن نفسه انه لو تکلم فى الفاتحه من القرآن لجمال منها سبعین وقراً هل هذا الا من الفهم الذى اعطاه‏الله فى‏القرآن»(21) چه کسى مى‏تواند از علومى که على بن ابیطالب رضى‏الله عنه بیان فرموده، آگاه باشد، آن جا که از خود خبر داده و مى‏گوید که اگر درباره سوره حمد سخن بگوید، هفتاد بارشتر مطلب خواهدگفت؟! آیا این جز شمه‏اى از فهم قرآن است که خداوند به او اعطا کرده‏است.

-13 «قال على بن ابى‏طالب رضى‏الله عنه: قال رسول‏الله صلى‏الله علیه و سلم: ان فى القیامه لخمسین موقفا کل موقف الف سنة، فاول موقف اذا خرج الناس من قبورهم…»(22) حدیث طولانى است على‏بن‏ابیطالب رضى‏الله عنه به نقل از رسول‏الله(ص) فرمودند:

در روز قیامت پنجاه ایستگاه وجود دارد که توقف در هر کدام هزار سال به طول مى‏انجامد و اولین ایستگاه وقتى است که مردم از قبرها بیرون مى‏آیند.»

-14 ان جعفر بن محمد قال له: اذا اجاءک ما تحب فاکثر من الحمدالله و اذا جاءک ما تکره فاکثر من لاحول و لاقوه الا بالله و اذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار»(23) جعفر بن محمد گفت: زمانى که چیز پسندیده و محبوبى به تو رسید الحمدلله زیاد بگو، و زمانى که چیز ناپسند و مکروهى به تو رسید زیاد بگو لاحول و لاقوه الا بالله، و زمانى که دیدى روزى تو دیر مى‏رسد، زیاد استغفار بر زبان جارى کن.

15-«عن على بن ابى‏طالب قال: قال رسول الله صلى الله علیه و سلم: من ملک زاداً و راحلة تبلغه الى بیت الله ثم لم یحج فلا علیه ان یموت یهودیاً او نصرانیاً.»(24) على بن ابیطالب به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر کس توشه و شتر قدس سره‏وسیله سفر[ داشته باشد، که او را به خانه خدا برساند و حج به جا نیاورد، مى‏خواهد یهودى بمیرد یا نصرانى.

16-«قال على رضى الله عنه: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» (25) على رضى الله عنه فرمود: اگر پرده کنار رود، به یقین من، افزوده نمى‏گردد.

17-«آخى رسول الله صلى الله علیه و سلم بین اصحابه بدارالخیزران و اخذ بید على و قال: «هذا اخى»(26) رسول خدا(ص) در دارالخیزران بین اصحاب خود، عقد برادرى خواند و خود، دست على را گرفت و فرمود: این بردار من است.

18-«قوله صلى الله علیه و سلم:«اقضاکم على…»(27) پیامبر اکرم(ص) فرمود: على، آگاه‏ترین شما به قضاوت است.

19-«»لافتى الا على لانه الوصى و الولى(28) جوانمردى مانند على وجود ندارد، زیرا او جانشین من و ولى و سرپرست شماست.

ابن‏عربى، علاوه بر این که در آثارش به نقل روایات از ائمه شیعه اهتمام ورزیده، در مواردى هم به ولایتشان اعتراف کرده و برایشان مقامى برابر با مقام انبیاء قایل شده است، چنانکه در باب دویست و هفتادم کتاب «فتوحات مکیه» آنجا که در خصوص معرفت منزل قطب و امامین از مناجات محمدیه سخن گفته، آورده است: «اعلم ایدک الله بروح منه ان ممن تحقق بهذا المنزل من الانبیاء صلوات الله علیهم اربعة: محمد و ابراهیم و اسمعیل و اسحق علیهم السلام و من الوالیاء اثنان و هما الحسن و الحسین سبطا رسول الله صلى الله علیه و سلم.» بدان- خداوند یارى دهاد- از کسانى که در این منزل متحقق شده‏اند، از انبیاء چهار کس اند: محمد، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق علیهم السلام و از اولیا، دو کسند: حسن و حسین فرزندان رسول الله(ص)(29) و نیز در فراز دیگر در دفاع از محبت رسول خدا(ص) نسبت به امام حسن و امام حسین علیهم السلام مى‏نویسد: روز جمعه‏اى، پیامبر(ص) مشغول ایراد خطبه بود که دید حسن و حسین به سوى او مى‏آیند، پیراهن به پایشان گیر کرد و به زمین افتادند، رسول خدا نتوانست خود را نگه دارد، لذا از منبر به زیر آمد و دست آن دو را گرفت و با خود، بالاى منبر برد و خطبه را ادامه داد. آیا این براى پیامبر، نقص محسوب مى‏شود؟ خیر، بلکه به خدا سوگند، این از کمال معرفت وى ناشى مى‏گردد، زیرا او خود مى‏داند که با چه دیدى و به چه کسى نظر کرده است، دیدى که کورباطنان از دیدن آن عاجزند، لذا، آنها در مثل این موارد مى‏گویند: چرا او به سبب توجه به خدا، از توجه به این امور خوددارى نکرد، و این در حاکى است که به خدا سوگند، آن حضرت در آن هنگام، جز به خدا توجه نکرد.(30)

 

 

باز در همان کتاب از جمله علماى این امت- امت اسلام- که از صحابه بوده‏اند و احوال رسول الله(ص) و اسرار علومش را براى این امت حفظ کرده‏اند، على(ع)، سلمان فارسى و ابن عباس را شمرده است و از خلفاى دیگر، نام نبرده است.(31)

باز در شأن نزول آیات:«و یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیراً و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً»(32) ماجراى بیمار شدن امام حسن و امام حسین(ع) و نذر کردن سه روز روزه حضرت على و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(ع) و فضه را و نیز جریان تهیه جو براى پختن نان را، با تمام جزییات آن در دو صفحه نقل کرده و سپس مى‏نویسد: روز چهارم روزه نبودند، که نذرشان پایان یافته بود. على، حسن و حسین علیهم‏السلام به پیش پیامبر(ص) رفتند و آن کودکان، از شدت گرسنگى چون جوجکان به خود مى‏لرزیدند، پیامبر از این حالت نگران شد و فرمود به سوى فاطمه برویم و چون به پیش فاطمه رسیدند، او را در محراب عبادت یافتند، درحالى که از شدت گرسنگى شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش فرو رفته بود، پیامبر که فاطمه را به این حالت دید، فرمود: «واغوثاه» درحال، جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد یا محمد بگیر، گواراى اهل بیتت باد، پیامبر فرمود اى جبرییل چه بگیرم؟ جبرییل این آیت بخواند که: «یطعمون الطعام على حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» تا «وکان سعیکم مشکوراً».(33)

چنانکه ملاحظه شد، ابن‏عربى این واقعه را که ازمقام تقوا و طهارت و قدس و معنویت و نهایت محبت و انسان‏دوستى و احسان و ایثار آن بزرگواران حکایت مى‏نماید با اهمیت و دقت نقل کرد و به این وسیله، مقام شامخ ایمان و احسان آنان را ستود و در ضمن، محبت و ارادت خود را نیز نسبت به ایشان آشکار ساخت. محیى‏الدین مى‏نویسد: حضرت حق به رسول خدا(ص) دستور داده است که پاداش رسالتش را از امت خود بگیرد، به این معنا که نزدیکان او را دوست بدارند. از این‏رو فرمود: «قل لاأسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى» یعنى در برابر تبلیغ آنچه براى شما آورده‏ ام، مزدى از شما نمى‏ خواهم، جز این که نزدیکانم را دوست بدارید.

بنابراین، بر امت است که پاداش تبلیغ او را که خداوند بر آنان واجب کرده است، ادا کنند. یعنى، نزدیکان و اهل بیت او را دوست بدارند، و این مسأله را با تعبیر «مودت» که به معناى ثبوت محبت و دوستى است، بیان داشت.

ابن‏عربى مى‏نویسد: هیچکس، جز خدا نمى‏داند که اهل مودت و دوستان و نزدیکان رسول خدا(ص) از چه پاداشى بهره‏مند هستند. (34) بالاتر از اینها، او محبت اهل بیت را برابر با محبت پیامبر(ص) دانسته و تصریح کرده است که دشمنى و خیانت به ایشان، در واقع دشمنى و خیانت به آن حضرت است، چنانکه در «فتوحات مکیه» نوشته است: «کسانى که اهل بیت رسول‏الله(ص) را دشمن مى‏دارند و به آنان خیانت مى‏ورزند، همانا با خود رسول‏الله دشمنى کرده و به وى خیانت ورزیده‏اند. فرض است همانطور که رسول‏الله را دوست داریم، اهل بیتش را نیز دوست بداریم و از عداوت و کراهت نسبت به ایشان، احتراز و اجتناب کنیم».بعد مى‏افزاید: «شخص ثقه‏اى در مکه به من گفت: من از اعمال شرفا (سادات از نسل حضرت فاطمه) در مکه ناراحت بودم و کراهت داشتم. شبى، فاطمه(س) دختر رسول‏الله(ص) را در خواب دیدم که از من اعراض مى‏کند و روى برمى‏گرداند؛ من بر وى سلام کردم و از جهت اغراضش جویا شدم، پاسخ داد تو از شرفا بدگویى مى‏کنى، گفتم اى بانوى من، آیا کارهایشان را درباره مردمان نمى‏بینى؟ فرمود، آیا ایشان فرزندان من نیستند؟ پس من از کار خود توبه کردم و آن حضرت به من اقبال فرمود و من از خواب بیدار شدم». ابن‏عربى پس از نقل این واقعه ابیات زیرا را انشاد مى‏کند:

 

· فلا تعدل باهل البیت خلقاًفبغضهم من الانسان خسر

· فاهل البیت هم اهل السیادةحقیقى و حبهم عبادة (35)

ترجمه: در سیادت و بزرگى، احدى را با اهل بیت برابر مدان، پس تنها اهل البیت شایسته سیادت و بزرگى هستند. دشمنى با ایشان، زیان و خسارت حقیقى و دوستیشان، عبادت است. و در همان جا تصریح مى‏کند که: «فاجعل بالک و اعرف اهل البیت فمن خان اهل البیت فقدخان رسول‏الله صلى الله علیه و سلم.»

ترجمه: تمام قرار بده همت خود براى شناخت اهل بیت، پس کسى که خیانت کند به اهل بیت، خیانت کرده است به رسول خدا(ص).

 

 

گفتنى است که ابن‏عربى باز در «فتوحات مکیه» احادیثى نقل کرده و عباراتى آورده، که دلالت بر حسن عقیدت و محبت و ارادتش به آن بزرگواران دارد. از جمله نوشته است: «وقد ورد فى الخبر: عن النبى صلى‏الله علیه و سلم ان الجنة اشتاقت الى على و عمار و سلمان و بلال» یعنى: بهشت، مشتاق و علاقه‏مند است به على و عمار و سلمان و بلال. (36) باز این حدیث را از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «فاطمة بضعة منى یسؤنى ما یسوءها و یسرنى ما یسرها و انه لیس لى تحریم ما احل الله و لاتحلیل ما حرم‏الله» یعنى، فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت مى‏کند و آنچه او را مسرور کند، مرا مسرور کرده است. (37) بالاخره تصریح کرده است که: فاطمه (س) گرامى‏ترین مردم، نزد پیامبر است. (38)

 

 

 

پس ملاحظه شد که او از احادیث ائمه امامیه در کتاب‏هایش آورده و به ذکر فضایل و مناقبشان پرداخته و از آن بزرگواران به بزرگى و پاکى و پارسایى نام برده و هرگز با آنان خصومت و دشمنى نورزیده و حتى دشمنى با آنان را زیان‏آور و دوستیشان را عبادت دانسته است. منتها او در ظاهر، شیعه نبوده است تا فقط از ائمه شیعه روایت نقل کند، و تنها به ذکر فضایل و مناقب آن بزرگواران بپردازد و منحصراً نسبت به ایشان، اظهار محبت و مودت نماید. لذا از روى تقیه، از دیگران نیز احادیثى نقل کرده و براى آنها هم فضایل و مناقبى قایل شده است.

استاد سید جلال‏الدین آشتیانى مى‏نویسد: رساله‏اى در ولایت از شیخ اکبر ابن عربى به نام «الوعاء المختوم على السر المکتوم» که از بهترین آثار عرفانى در تمام دوران عرفان است و مؤلف عظیم آن را در شئون ختم ولایت مطلقه محمد به مهدى موعود علیه السلام و نحوه ظهور آن حضرت تألیف کرده است. (39)

علامه حسن زاده آملى، پس از ذکر تشرف محیى‏ الدین به حضرت بقیة الله مهدى موعود (عج) به نقل از «فتوحات مکیه» مى‏گوید: و به همین منوال و مضمون در چند جاى دیگر فتوحات مکیه مطالبى دارد و رساله «شق الحبیب» را بخصوص درباره حضرت مهدى علیه السلام نوشته است.(40) نگارش کتاب «شق الحبیب»، رمزگونه است به طورى که در آغاز آن آمده است: این رساله ازعلومى است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند و آن از علومى است که على بن ابیطالب رضى الله عنه با دست خود به سینه خود زد و گفت در این سینه دانش‏هاى زیادى است، اگر حاملانى براى آنها مى‏یافتم». (41)

مى‏گوید: خواستم آنچه را که گاهى آشکار مى‏کنم و گاهى پنهان در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدى منسوب به دختر نبى است. (42)

در پایان مى‏گوید: ما در این کتاب، به طور ضمنى به مطالبى اشاره کرده‏ایم. و آنچه گفتیم پرده از روى آنچه نگفتیم برمى‏دارد. (43)

ابن عربى، حضرت مهدى موعد (عج) را خاتم اولیا مى‏داند. چنانکه در «فتوحات مکیه» در باب معرفت وزراى مهدى در آخرالزمان مى‏نویسد:«خداوند را خلیفه‏اى است موجود، که ظاهر مى‏گردد و ظهورش، در زمانى اتفاق مى‏افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد و او، دنیا را پر از عدل و قسط مى‏فرماید و اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن را طولانى مى‏گرداند تا آن خلیفه، ولایت کند. او از عترت رسول الله (ص) و جدش حسین بن على ابن ابیطالب است». سپس مى‏گوید: مهدى (عج) حکم نمى‏کند مگر به آنچه را که فرشته از نزد خدا در قلب او القا مى‏کند، فرشته‏اى که خداوند بر او گمارده است تا او را یارى کند. و این همان شرع واقعى محمدى است، به گونه‏اى که اگر حضرت محمد (ص) زنده بود، درباره آن مساله درست به همان گونه که امام مهدى (عج) حکم مى‏کند، حکم مى‏کرد. بنابراین، خداوند مهدى (عج) را آگاه مى‏کند که شریعت محمدى چنین است. و با وجودى نصوصى که خداوند به او عنایت کرده، قیاس بر او حرام است. و به همین دلیل، رسول خدا (ص) در توصیف مهدى (عج) فرمود: «یقفو اثرى لایخطى‏ء…» از من پیروى مى‏نماید و خطا نمى‏کند. پیامبر (ص) با این کلام به ما فهماند که از او ، باید پیروى کرد، زیرا او تابع رسول خداست و نیز به ما فهماند که مهدى (عج) معصوم است، چرا که معناى معصوم در حکم، چیزى جز عدم خطا و اشتباه نیست»(44)

او به دنبال عبارات مزبور در یک فصل، مطالب بسیارى درباره وقایع ظهور آن حضرت آورده و پس از ذکر شمایل و فضایل مهدى و وصف اعوان و انصار و شرح شروع و پایان کار آن حضرت، مى‏سراید:

 

· «الا ان ختم الاولیاء شهیدهوالسید المهدى من آل احمدهو الشمس یجلو کل غم و ظلمة

· و عین امام العالمین فقیدهو الصارم الهندى حین یبیدهوالوابل الوسمى حین یجود»(45)

ابن‏عربى در کتاب «عنقاء مغرب فى ختم الاولیاء و شمس المغرب» در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم‏الولایة، به نقل امتیازاتى مى‏پردازد، که آنها را جز در شخص قائم آل محمد(ص) و امام دوازدهم شیعیان نمى‏توان یافت و در آخر همان کتاب، به تعیین صریح خاتم‏الاولیا پرداخته و گوید: «فان الامام المهدى المنسوب الى بیت النبى». (46)

مرحوم حکیم آقا محمدرضا قمشه‏اى در رساله خویش در ذیل فص شیثى(ص‏8)، براى اثبات این‏که ابن‏عربى، حضرت مهدى را به عیسى برترى داده، چنین استدلال مى‏کند که: او، مهدى(عج) را امام العالمین خواند و العالمین، جمع محلى به الف و لام است، لذا افاده عموم مى‏کند و عیسى و روح و نیز از عالمین است و اگر العالمین به کسر لام خوانده شود، باز عیسى و روح داخل خواهند بود، خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنى، این بیت نص است بر امامت مهدى بر عیسى و روح.

شایسته ذکر است، ابن عربى پس از ایراد ابیات فوق و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمدیه و مهدى موعود(ع) فرق مى‏گذارد و مى‏نویسد: «و امام ختم الولایة المحمدیة فهو أعلم الخلق بالله لایکون فى زمانه و لا بعد زمانه اعلم بالله و بمواقع الحکم منه فهو و القرآن اخوان کما ان المهدى و السیف اخوان». (47)

او، خصوص مهدى موعود(ع) از نسل على(ع) و در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسش‏هاى محمدبن‏على ترمذى مقام ختم ولایت محمد را، از آن مردى از عرب مى‏داند که اکرم این قوم است، چنانکه در باب هفتاد و سوم «فتوحات مکیه» مى‏نگارد: «و اما ختم ولایت محمدى، آن براى مردى از عرب است که به لحاظ اصل و نسب و به‏دست گرفتن این ولایت اکرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است، در سال پانصدونودوپنج وى را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه)اش را که حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده کردم… و چنانکه خداوند نبوت تشریعى را به محمد(ص) ختم کرده، ولایت مطلقه محمدى را به مهدى(عج) ختم نموده است» (48)

ابن‏عربى در باب سیصد و شصت‏وششم «فتوحات مکیه» (49) بحث مبسوطى درباره امام مهدى(عج) دارد، که بر وفق باور شیعه امامیه و حاکى از عقیده استوار وى به مقام بسیار والا و معنوى آن امام همام است. مثلاً او را معصوم و علمش را، از طریق تنزیل الهى مى‏داند و تأکید مى‏کند با این‏که، او علم به قیاس دارد، ولى هرگز بدان حکم نمى‏کند، بلکه تنها به چیزى حکم مى‏کند که فرشته از سوى خداوند به وى القا کرده است و آن شرع حقیقى محمدى است، که اگر آن حضرت زنده مى‏بود، جز آن حکم نمى‏فرمود.

1- رساله روح‏القدس، ص 128.

2- همان، ص 39.

3- فتوحات مکیه، ج 1، باب 6، چاپ بیروت.

4- همان، ج 1، ص 154، چاپ بیروت، ص 1293 نقل از هدایةالامم، ص 24 مقدمه و نیز همان، ص 131 چاپ بولاق قاهره، نقل از جلوه‏هاى ولایت در آثار امام خمینى، ص 73.

5- جلوه‏هاى ولایت در آثار امام خمینى، ص 73.

6- محیى‏الدین ابن عربى.

7- ر.ک. به جامع‏الاسرار، ص 201، نقل از محیى‏الدین ابن عربى.

8- شجرةالکون، شیخ‏اکبر محیى‏الدین ابن عربى، ترجمه دکتر گل‏بابا سعیدى، ص 149- 151.

9- فتوحات مکیه، ج 1، ص 284.

10- همان، ج 1، ص 303 و شق‏الجیب، ص 65 و رساله روح‏القدس، ص 38.

11- مقصود از علم‏الافراد، علمى است که اختصاص به افراد دارد و دیگران از آن بى‏بهره‏اند و چه بسا که استعداد دریافت و پذیرش آن را نیز ندارند و چنان که دیدیم امام على(ع) اشخاص مستعد و شایسته‏اى نیافت تا آن را آشکار سازد.

12- فتوحات مکیه، ج 1، ص 303.

13- همان، ج 1، ص 297. و ر.ک: هزار و یک نکته، نکته 631.

روایت طولانى است که به علت عدم گنجایش این کتاب نقل نشد.

14- فتوحات مکیه، ج 8، ص 326-321.

15- محاظرةالابرار و مسامرة الاخیار، ج 2، ص 6.

16- فتوحات مکیه، ج 8، ص 378.

17- تفسیر شیخ اکبر محیى‏الدین ابن عربى، مقدمه، ص 3، تجلیات الهیه، ص 416.

18-همان، مقدمه، ص 3، تجلیات الهیه، ص 416.

19- فتوحات مکیه، ج 2، ص 453.

20- همان، ج 1، ص 423.

21- همان، ج 1، ص 423.

22- همان، ج 1، ص 467.

23- محاضرات، ج 2، ص 280 نقل از روح مجرد، ص 458.

24- همان، ج 2، ص 522.

25- فتوحات مکیه، ج 5، ص 194 و 331.

26- همان، ج 5، ص 195.

27- همان، ج 6، ص 202 و 247.

28- همان، ج 8، ص 107.

29- همان، ج 4، ص 300.

30- همان، ج 2، ص 531.

31- همان، ج 1، ص 151.

32- سورةالدهر، (76)، آیات 7، 8.

33- محاضرةالابرار و مسامرةالاخیار، ج 1، صص 150- 153.

34- همان، ج 5، ص 250 و 249.

35- فتوحات مکیه، ج 4، ص 139.

36- همان، ج 1، ص 478 و ر.ک: ج 3، 546.

37- همان، ج 3، ص 599 و ج 6، ص 384.

38- همان، ج 2، ص 610.

39- تفسیر فاتحةالکتاب، مقدمه، ص‏

40- هزار و یک کلمه، ج 1، ص 88.

41- حجاب هستى (چهار رساله)، محیى‏الدین ابن عربى، شق الحبیب، ص 127.

42- همان، ص 161.

43- همان، ص 171 و 170.

44- فتوحات مکیه، ج 6، ص 62.

45- همان، ج 6، باب 366، ص 51، 52.

46- هدایةالامم، ص 25 مقدمه.

47- فتوحات مکیه، ج 6، ص 54.

48- همان، ج 2، ص 75 و نیز ر. ک: محیى‏الدین ابن عربى، 473 و 472 و هدایةالامم، ص 24 مقدمه.

49- همان، ج 6، ص 66-50


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید