اسرائیل و حفظ برتری نظامی

به تحلیل محمد مهدی بندرچی، کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای

به گزارش صدانیوز، دکترین دیرپای امنیتی اسرائیل به دکترین بنگورین معروف است. بر اساس آن اسرائیل نباید به هیچ کس در منطقه اجازه دهد هسته ای شود. بمباران رآکتورهای عراق در ابتدای جنگ بر اساس همین دکترین انجام شد و اسرائیل وعده داد سراغ سایرین هم خواهد رفت تا نهایتاً زهر خود را بر اساس اتمی لیبی خالی کرد و اثاث هسته ای سوریه را در هم پیچید. حال با مطالبات هسته ای عربستان و در مقام بعد، امارات متحده عربی چه باید بکنند؟
دو مسأله نظامی – امنیتی در منطقه خلیج فارس پیش پای اسرائیل قرار دارد. اسرائیلی ها ناگزیرند این دو مساله را حل کنند. مسائل مذکور به دنبال انعقاد دوستی های جدید اسرائیل تبلور یافته اند. مسأله اول خریدهای نظامی استراتژیک اعراب و دیگری توسعه توان هسته ای آنهاست. آیا دکترین دفاعی دیرپای صهیونیست ها اجازه می دهد این مسائل به طور ریشه ای حل شوند؟ تناقض موجود در ذات این معمای امنیتی باعث شده توافق اخیر اعراب و اسرائیل مبهم باشد. مشکل زمانی پیچیده تر می شود که طمع انعقاد قرار مشابهی با عربستان در برنامه های تل آویو به چشم می خورد.

هر قرارداد امنیتی یا توسعه نظامی بین دو واحد سیاسی، منشعب از یک فلسفه امنیتی و حاصل یک معمای راهبردی است. توسعه همکاری های امنیتی بین شاه و اسرائیل اگرچه با ابعاد وسیع دیپلماتیک همراه نبود اما منبعث از یک فلسفه امنیتی راهبردی بود. روس ها مشکل اصلی راستگرایان بودند. اعراب با انقلاب های چپ گرایانه و کودتاهای موسوم به افسران آزاد در دامان شوروی افتادند. در نتیجه معارضات ژئوپلیتیک بین ایران و اعراب منجر به تقابل چندبرابری بین ایران و هویت های عربی شد. اسرائیل در این موقعیت حساس به اتحاد با ایران محتاج بود. حضور آمریکایی ها به تقویت اسرائیل در ایران کمک می کرد. این وابستگی متقابل چندان هم بی مدرک نبود. انقلابی ها غالباً در اردوگاه های فلسطینی دوره می دیدند. حتی بنیانگذاران حرکت های مسلحانه یکی از دلایل تشکیل گروه های بعد از پانزده خرداد را مشاهده حضور مهندسین کشاورزی اسرائیل در دشت قزوین عنوان می کردند. در حقیقت خطر انقلاب های سرخ باعث تقویت پیمان های مختلف و چند جانبه بین ایران و صهیونیست ها شد و عرب ها نیز به تقویت هویت عربی خود برای مقابله با اتحاد ایران و اسرائیل پرداختند.

اکنون با گذشت چهار دهه از نزاع رسمی ایران و اسرائیل باز فلسفه امنیتی اعراب بر مهار خطر ایرانیان استوار است. این بار اسرائیل در سمت عرب ها قرار می گیرد. حضور آمریکا این دفعه در طرف عربی خلیج فارس گسترده است. این حضور باعث تسهیل ورود اسرائیل در کنار خائفین از ایران شده است. تا امروز اتحادهای عربی به مهار ایران منجر نشده است. نبردهای خونین سوریه و یمن علاوه بر کلاف سردرگم این روزهای لیبی پس از سرکوب داعش در عراق و ساختار شبه دموکراتیک و رهبری آیت الله سیستانی در آن کشور باعث تضعیف هویت عربی در ساختار امنیتی این اتحاد شد. اکنون ورود اسرائیل به لیگ شیوخ خلیجی مهمترین مسأله عربی سده اخیر یعنی فلسطین را لگدکوب کرد و میخ آخر را بر تابوت این هویت عربی کوبید. اعراب برای توجیه معاهده به رسمیت شناختن اسرائیل، اجماع بر خطر ایران را بهانه می کنند. آنها به همین اندازه هم از ترکیه در هراسند. بعداً به سراغ او هم خواهند رفت. هراس آنها از دو کشوری است که توان نظامی و گستره امنیتی خود را بر اساس توانمندی های خویش بنا کرده اند. حال اسرائیل موظف است گسترش روابط خود را به هدف محدودسازی ایران و ارتقای امنیت متحدان نوظهورش پیگیری کند. این متحدین و به دنبال آنها عربستان سعودی در جستجوی ارتقای دو ضریب هژمونیک خویشند. خریدهای نظامی آنها باید از ساختار کمک های بلاعوض خارج شود و خرید تسلیحات راهبردی همچون اف ۳۵ را در خود بگنجاند. مسأله خطرناک تر، توسعه توان هسته ای برای این کشورها خصوصاً عربستان سعودی و سپس امارات متحده عربی است. عربستان حاضر به پذیرش پروتکل الحاقی نشده و مدعی است با چنین اتحاد تنگاتنگی نباید آمریکا آنها را در مقابل جامعه جهانی تنها رها کند. آمریکایی ها خودشان یک اهرم فشار برای توسعه خواست های عربستان بوده اند. در حالی که چین از این دست سنگ های هسته ای پیش پای ماشین اتمی سعودی ها نمی اندازد. فلذا ریاض راغبتر است که برنامه های هسته ای خود را با چینی ها پیش ببرد. تجربه توسعه سلاح هسته ای پاکستان با کمک های چین و نیز تأسیس برنامه های موشکی ایران با رهنمودهای پکن بر این تصمیم عربستان صحه می گذارد.

از زمانی که کنث والتز و بیشتر و واضحتر از او هنری کیسینجر گفتند که مخالفت ما با توسعه هسته ای ایران نه بخاطر مسئولیت ناپذیری ایرانی ها بلکه به دلیل جلوگیری از شروع مسابقه تسلیحاتی هسته ای در منطقه است، فشارها بر ایران با همین عنوان تشدید شد. اکنون این مسابقه در منطقه به خط پایان هم نزدیک می شود و میزان ذخایر غنی سازی شده عرب ها می تواند آنها را به اعلام نقطه فرار هسته ای نائل کند.

اگر اسرائیل با خرید تجهیزات نظامی راهبردی توسط دوستان جدیدش موافقت کند خودش را از مقام استیلای منطقه ای دور کرده است. این خطر می تواند همان بلایی را که ایران بعد از وقوع انقلاب ۵۷ بر سرش آورد مجدد بر او نازل کند. مهم نیست ماهیت تغییرات احتمالی چه باشد اما همیشه نگرانی اسرائیل را زنده نگاه می دارد. مطالبه توان هسته ای اعراب به اسم رقابت و موازنه با توانمندی های هسته ای ایران مهمتر است.

دکترین دیرپای امنیتی اسرائیل به دکترین بنگورین معروف است. بر اساس آن اسرائیل نباید به هیچ کس در منطقه اجازه دهد هسته ای شود. بمباران رآکتورهای عراق در ابتدای جنگ بر اساس همین دکترین انجام شد و اسرائیل وعده داد سراغ سایرین هم خواهد رفت تا نهایتاً زهر خود را بر اساس اتمی لیبی خالی کرد و اثاث هسته ای سوریه را در هم پیچید. حال با مطالبات هسته ای عربستان و در مقام بعد، امارات متحده عربی چه باید بکنند؟

آمریکایی ها نمی خواهند اعتراضات نتانیاهو به گوش جهان برسد. فضای رقابت و احساس خطر در این موقعیت نباید خودنمایی کند. همه باید بر یک رقیب به نام ایران متمرکز شوند. ترتیبات امنیتی جدید باید جای پای اسرائیل را در هرکجا که می شود محکم کند. جبهه مذکور می خواهد قضیه از یک به رسمیت شناسی ساده فراتر رود. این خواسته هزینه هایی دارد که دل صهیونیست ها را می لرزاند. نتانیاهو ذاتاً تمایل دارد استخوان لای زخم بگذارد. تا همینجا هرچه داشته بر سر ایرانی ها ریخته است. سؤال پیش روی او این است که آیا پیش از حل کامل معضلی به نام ایران، منطقه خلیج فارس شاهد یک بازی پیچیده تر هسته ای و نظامی برای اسرائیل خواهد بود؟ گیر افتادن اسرائیل در لای زبانه های چنین گازنبری می تواند او را وحشی کند. پاسخ سؤال اخیر قدری هوشیاران سیاسی را نگران می کند.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید