سازمان ملل؛ بازیگر منفعل بحران‌های عصر کرونا

به تحلیل دکتر اعظم ملایی، محقق و پژوهشگر روابط بین الملل

سازمان ملل

به گزارش نباء خبر :هر چند ریاست‌جمهوری ترامپ خودسرو بی قانون در ایالات‌متحده و نیز رواج ناسیونالیسیم و گرایشهای راست افراطی در عرصه جهانی نقش مهمی در به حاشیه رفتن سازمان ملل و تحقق نیافتن طرح‌های اصلاحی و ابتکارعمل‌های سیاسی دبیرکل این سازمان داشته است، اما شواهد حاکی از آن است که این سازمان در مقابل زورگویی و زیاده طلبی قدرتهای بزرگ، از قدرت مانور چندانی برخوردار نیست و از این رو نمی تواند صدای ملتها و حافظ صلح و امنیت جهانی باشد.
در شرایطی که کرونا، در حال تبدیل به دومین پاندمی بزرگ تاریخ، بعد از آنفولانزای اسپانیایی است و انتظار می‌رود همه کشورهای جهان با درک ابعاد خطرناک این پاندمی، اختلافات را کنار گذاشته با هدایت سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی به صورت یکدست و متحد به مقابله با این همه گیری بپردازند، واقعیات عرصه بین المللی حکایت از داستان دیگری دارد.

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا که در اثر بی توجهی به پروتکل های بهداشتی و جدی نگرفتن توصیه های پزشکی برای استفاده از ماسک خود به این بیماری مبتلا شده، حتی بعد از ابتلا نیز از رفتارهای غیر منطقی خود عقب نشینی نمی کند، از بیمارستان خارج می شود و بین هوادارانش مانور سیاسی می دهد و بعد هم کلا خود را از بیمارستان مرخص می کند، به کاخ سفید بر می گردد و در ادامه بحرانی که بعد از خروج از برجام ایجاد کرده، ۱۸ بانک ایرانی دیگر که اکثر آنها مسئول مبادلات دارو و غذا بوده اند را نیز تحریم می کند تا به قول خودش سخت ترین تحریم های تاریخ را علیه ایران وضع کرده باشد.

در حوزه قفقاز جنوبی نیز هفته هاست که دو کشور همسایه آذربایجان و ارمنستان، بدون توجه به شرایط ویژه بین المللی و خطرات ناشی از پاندمی کرونا، جنگ بر سر مناطق ارضی مورد منازعه را آغاز کرده اند، جنگی که البته دوجانبه باقی نمانده و با جانبداری رسمی ترکیه از آذربایجان و تلاش این کشور برای وارد کردن گروه های تروریستی به جبهه آذربایجان، جنبه منطقه ای به خود گرفته است. هر چند مقامات روس اعلام کردند که بعد از ۱۰ ساعت مذاکره بالاخره موفق شده اند طرفین را برای آتش بس و مذاکره متقاعد کنند، اما به نظر می رسد عرصه پر آشوب بین الملل کنونی به چیزی بیشتر از میانجیگیری روسیه که البته عاری از فرصت طلبی همیشگی این کشور هم نیست، نیاز دارد.

در سال ۱۹۴۵، ناکامی جامعه جهانی در پیش گیری از آغاز جنگ جهانی دوم و فجایع فراگیری که این جنگ به بار آورد، این باور را تقویت کرد که ایجاد «یک نظام همکاری بین المللی کارآمد»، می تواند در حفظ جهان در برابر جنگ مؤثر باشد و در نتیجه در اکتبر ۱۹۴۵ سازمان ملل متحد متولد شد تا متولی این امر باشد. ماده یک منشور سازمان ملل متحد، اهداف این سازمان را این گونه بیان می دارد: ۱٫ حفظ صلح و امنیت بین المللی؛ ۲٫ توسعه روابط دوستانه میان ملت ها؛ ۳٫ ایجاد شرایط همکاری بین المللی در حل مسائل بین المللی.

حال با گذشت ۷۵ سال از عمر سازمان ملل به نظر می رسد این سازمان هنوز در محقق کردن اهداف و کارکردهای خود با مشکل مواجه است. سازمان ملل که انتظار می رفت حامی حقوق ملتها و حافظ صلح و امنیت آنها باشد هنوز در جایگاهی نیست که بتواند دولت خودسر و بی قانون آمریکا را خطاب قرار دهد که به چه دلیل به یک توافق بین المللی پشت می کنید و کشوری که طبق حقوق بین الملل به همه تعهدات بین المللی خود عمل کرده را مورد سخت ترین تحریمهای تاریخ قرار می هید و معیشت و سلامت مردم این کشور را به خطر می اندازید؟! این سازمان آنقدر در مواجهه با جنگ آذربایجان و ارمنستان و گسترش این جنگ در ابعاد منطقه ای ضعیف عمل می کند تا در نهایت پدرخوانده سابق این کشورها وارد عمل شود و ژست صلح سازی به خود بگیرد.

سازمان ملل در مواردی همچون ظهور و گسترش داعش، تداوم جنگ عربستان علیه یمن و بروز فاجعه انسانی در این کشور، پرونده قتل جمال خاشقچی و منازعه آمریکا و سازمان بهداشت جهانی بر سر نحوه مدیریت پاندمی کرونا نیز نشان داد که از اقتدار و توانایی لازم برای مدیریت بحران‌های مهم بین المللی برخوردار نیست.

هر چند ریاست‌جمهوری ترامپ خودسرو بی قانون در ایالات‌متحده و نیز رواج ناسیونالیسیم و گرایشهای راست افراطی در عرصه جهانی نقش مهمی در به حاشیه رفتن سازمان ملل و تحقق نیافتن طرح‌های اصلاحی و ابتکارعمل‌های سیاسی دبیرکل این سازمان داشته است، اما شواهد حاکی از آن است که این سازمان در مقابل زورگویی و زیاده طلبی قدرتهای بزرگ، از قدرت مانور چندانی برخوردار نیست و از این رو نمی تواند صدای ملتها و حافظ صلح و امنیت جهانی باشد.

بدین ترتیب به نظر می رسد حال که به ۲۴ اکتبر، سالروز تاسیس سازمان ملل متحد و «روز ملل متحد» نزدیک می شویم، محققان، نخبگان و سیاستمداران در سراسر دنیا باید رویکرد انفعالی این سازمان در بحرانهای کنونی را به چالش بکشند، دلایل و پیش زمینه های این امر از جمله مشکلات ساختاری(محدود بودن حق وتو به چند قدرت سنتی، فقدان ضمانت اجرای تصمیمات دبیر کل و مجمع عمومی، برتری قدرت بر حقوق بین الملل و … ) این سازمان را مورد نقد و بررسی قرار داده و پیش از قرار گرفتن سازمان ملل در وضعیت «جامعه ملل» و وقوع بحرانهای جبران ناپذیر، چاره ای برای اصلاح و ترمیم جایگاه این سازمان در عرصه بین المللی بیندیشند.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید