از نگاه پرتردید اروپا تا چشمان نگران روسیه و چین به بایدن

به تحلیل سید علی موسوی خلخالی کارشناس سیاسی

پرونده هایی نظیر پرونده ایران، روسیه، کره شمالی، سوریه، اوکراین، قفقاز و … برای همین شاهد همگرایی بیشتر اروپا با امریکا در این پرونده ها و همکاری های بیشتر آنها در این زمینه ها خواهیم بود. اما این اشتراک نظر در کنار اختلافاتشان با امریکاست که البته قابل مدیریت است اما به آسانی قابل رفع نیست.

به گزارش نباء خبر، اروپایی ها بر این باورند که بعضی پرونده های اختلافی مورد اشتراک با امریکا را در دوره بایدن آسانتر می توان پیش برد. پرونده هایی نظیر پرونده ایران، روسیه، کره شمالی، سوریه، اوکراین، قفقاز و … برای همین شاهد همگرایی بیشتر اروپا با امریکا در این پرونده ها و همکاری های بیشتر آنها در این زمینه ها خواهیم بود. اما این اشتراک نظر در کنار اختلافاتشان با امریکاست که البته قابل مدیریت است اما به آسانی قابل رفع نیست.

می توان گفت انتقال قدرت در امریکا به سختی انجام شده است. شاهد آن حمله طرفداران دونالد ترامپ، نامزد بازنده انتخابات ریاست جمهوری امریکا، به کنگره امریکاست. این برای نخستین بار است که چنین اتفاقی در امریکا رخ می دهد که نشان می دهد تا چه اندازه فضای اجتماعی – سیاسی امریکا دو قطبی شده و شکاف عمیق است. این صحیح است که دونالد ترامپ از قدرت کنار رفت اما همچنین به عنوان یک نیروی ثقل موثر و وزنه پرزور در عرصه و صحنه سیاسی امریکا حضور دارد و خواهد داشت. او می تواند با استفاده از ابزارهای رسانه ای، به ویژه توئیتر که در آن حضور بسیار موثر دارد و اینستاگرام میدانداری کند و برای دولت جدید امریکا همچنان یک زحمت باقی بماند. فشارهای سیاسی خود را اعمال کند و یک موی دماغ بسیار آزاردهنده برای دولت جدید باشد. همان طور که گفته می شود، قرار است حزب جدید تاسیس کند و شبکه های تلویزیونی پرسروصدا ایجاد کند.

از سوی دیگر دونالد ترامپ باعث ایجاد شکاف در درون حزب جمهوریخواه شده است. عده ای طرفدار پروپا قرص او باقی مانده اند، چهره های تاثیرگذاری چون مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، استیو منوچین، وزیر دارایی و بسیاری از چهره های دیگری که در دولت امریکا حضور موثر داشتند و از نزدیکان او محسوب می شوند تا آخرین لحظه به او وفادار مانده اند. در مقابل کسانی از او فاصله گرفته اند که از جمله می توان به مایک پنس، معاون رئیس جمهوری، مچ مک کانل، رهبر حزب جمهوریخواه در کنگره، خانواده جورج بوش، میت رامنی و دیگر چهره های موثر حزب جمهوریخواه اشاره کرد.

پس می توان گفت امریکا وارد یک عرصه پرتلاطم و پرتنش سیاسی داخلی با کنار رفتن دونالد ترامپ و آمدن جو بایدن شده که به لحاظ جنس و نوع اختلافات می توان گفت بی سابقه است.

در بعد بین المللی

اول از همه امریکا به سمت احیای حضور خود در نهادهای بین المللی برخواهد آمد. کما اینکه شاهدیم رئیس جمهوری جدید امریکا دستور بازبینی تعلیق عضویت کشورش در سازمان بهداشت جهانی را داده است و می خواهد دوباره فعال شود. همچنین قصد دارد به کنوانسیون آب و هوایی پاریس بازگردد. در سازمان ملل و یونسکو مجددا به عنوان یک کنشگر موثر فعال شود.

در تعامل با اروپا، اگر چه اروپایی ها بایدن را جزئی از سیستم خود می دانند اما بر این باورند که روند تغییر در تعاملات و روابط ترانس – آتلانتیک فراتر از افرادی نظیر بایدن است. به اعتقاد اروپایی ها استارت این تغییر از زمان باراک اوباما زده شده، در دوره دونالد ترامپ به شدت سرعت گرفته و دامنه این سرعت و کیفیت و عمق آن به قدری است که در دوره بایدن ناگزیر ادامه خواهد یافت. بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران اروپایی تاکید دارند که اروپا ناگزیر است به استقلال از امریکا به ویژه در مسائل امنیتی و نظامی بیندیشد. از جمله تاکید دارند که باید ارتش متحد اروپایی، مستقل از ناتو به وجود آید. اگرچه بایدن وعده داده که رابطه امریکا با ناتو را احیا کند اما این وعده چندان دلگرمی به اروپایی ها نداده است چون معتقدند اراده ای فراتر از اراده بایدن برای کاهش نقش امریکا در ناتو وجود دارد. کما اینکه کاهش نقش امریکا در ناتو از زمان اوباما شروع شده بود و در دوره ترامپ شدت بسیاری یافت. اتفاقا در آن موقع بایدن، معاون رئیس جمهوی امریکا بود و به خوبی می داند در پستوهای کاخ سفید در این باره چه می گذرد.

در عین حال اروپایی ها بر این باورند که بعضی پرونده های اختلافی مورد اشتراک با امریکا را در دوره بایدن آسانتر می توان پیش برد. پرونده هایی نظیر پرونده ایران، روسیه، کره شمالی، سوریه، اوکراین، قفقاز و … برای همین شاهد همگرایی بیشتر اروپا با امریکا در این پرونده ها و همکاری های بیشتر آنها در این زمینه ها خواهیم بود. اما این اشتراک نظر در کنار اختلافاتشان با امریکاست که البته قابل مدیریت است اما به آسانی قابل رفع نیست. مثلا سر خط لوله گازی نورد استریم، موضوع فراتر از دولت بایدن است، موضوعی که پای شرکت های بزرگ نفتی امریکایی و کلا مساله اقتصاد کلان ترانس آتلانتیک در میان است که با عوض شدن دولت ها به آسانی قابل رفع نیست. البته ناگفته نماند، اروپا معترف است که بیش از اندازه به امریکا وابسته شده و در طول سال های گذشته این وابستگی را نادیده گرفته و با راحت طلبی به آن تن داده و الآن می بیند که چقدر از این وادادگی ضربه خورده و ضربه پذیر است تا آنجا که حتی در اکثر پرونده ها استقلال عمل ندارد و حتی فاقد اراده است.

در موضوع چین و روسیه، روشن است که اختلافات امریکا با این کشور تداوم خواهد یافت و چه بسا پیچیده تر بشود و حتی به مراحل بغرنجتری برسد. این نگرانی را هم روس ها و هم چینی ها از دولت دموکرات بایدن دارند.

روس ها بر این باورند که دولت بایدن ادامه دولت اوباماست که چالش های سنگینی با آن در پرونده های مختلف به ویژه در حوزه اوکراین، حقوق بشر، امنیت اروپا، گرجستان و غیره داشته اند. هرچه باشد بیشتر تحریم هایی که علیه روسیه اعمال شد و هنوز هم به قوت خود پابرجاست در زمان دولت اوباما اعمال شدند. همچنین اکثر مقاماتی که در زمان اوباما در راس کار بودند و با سیاست های روسیه دشمنی سرسختانه ای دارند اما در دوره ترامپ کنار گذاشته شدند، اکنون دوباره به قدرت بازگشته اند.

چینی ها نیز بر این باورند که اصولا تغییر دولت چندان تفاوتی برای آنها ندارد چون تصمیم کلان امریکا فراتر از احزاب برای رویارویی با چین است. به عبارتی رویارویی سخت با چین تصمیم مشترک جمهوریخواهان و دموکرات هاست که با تغییر افراد تغییر نمی کند.

درباره ایران، می توان گفت اگرچه مقامات جدیدی که قرار است بر سر کار آیند همان هایی هستند که در دولت اوباما با ایران مذاکره کردند و به برجام رسیدند اما تحولات چهار سال اخیر را نیز به خوبی دیده اند و درک کرده اند، برای همین بی شک جنس متفاوتی از تعامل را با ایران خواهنند. اگر چه دولت بایدن می تواند فرصتی برای ایران باشد اما این به معنای آن نیست که قابل اعتماد است و ما باید همه چیز خود را در آن خلاصه کنیم و فکر کنیم با آمدن بایدن الآن کار ما آسان می شود و توافق نزدیک است و چون برجام هست پس دولت بایدن به راحتی به آن بازمی گردد و چهار سال تنش با امریکا ترمیم می شود.

نباید فراموش کنیم که اولا لابی نیروهای موثر همچون اسرائیل و عربستان علیه ایران در امریکا فعال هستند و قطعا این لابی ها در دولت بایدن به شدت اثرگذار خواهند بود.

ثانیا، حزب جمهوریخواه به عنوان حزب رقیب فشارهای بی امانی را به دولت بایدن وارد می کند تا جلوی هر گونه حرکت رو به جلو میان ایران و امریکا را بگیرد. به هر حال وجود چهره های نئوکان ضد ایرانی که اتفاقا در کنگره هم حضور موثر دارند، مانند تام کاتن، را نمی توان نادیده گرفت.

ثالثا، قطعا کشورهایی نظیر روسیه و چین که رقیب امریکا در عرصه بین المللی هستند همه تلاش خود را می کنند که خود را در اولویت دولت جدید قرار ندهند و در نقطه مرکزی توجه آن نباشند، برای همین قطعا کشورهای دیگر را جلو می اندازند تا در کانون توجه امریکا باشند، یکی از این کشورها ایران است که همواره از دولت های قبل به دولت های جدید به ارث رسیده است.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید