ترامپ

به گزارش صدانیوز،آیا ریاست جمهوری ترامپ را بایستی نقطه عطف بزرگی در سیاست جهانی در نظر گرفت و یا صرفا باید آن را یک حادثه کوچکِ تاریخی ارزیابی کرد؟ بدون تردید تاثیر ناگوار وی بر سیاست داخلی آمریکا را نمی توان انکار کرد اما در عرصه سیاست جهانی، اثربخشی او می تواند کاملا تحولی و عمیق باشد. مخصوصا اگر وی مجددا کرسی ریاست جمهوری را تصاحب کند.

“جوزف نای” استاد برجسته روابط بین الملل در “دانشگاه هاروارد”، در مقاله ای برای “پایگاه خبری پراجکت سیندیکیت”، به این سوال پرداخته که آیا باید حضور ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا را نقطه عطفی در سیاست جهانی دانست یا خیر؟ وی در این رابطه می نویسد:

«هر چه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا نزدیک می شویم، بازار گمانه زنی در مورد پیروز احتمالی این انتخابات نیز بیش از پیش داغ و داغ تر می شود. در شرایطی که دو کاندیدای اصلی انتخابات آمریکا یعنی “جو بایدن” و “دونالد ترامپ”، چندان در سخنرانی های خود به مسائل مرتبط با حوزه سیاست خارجی اشاره نمی کنند، اینگونه به نظر می رسد که عمده رقابت و نزاع آن ها در مورد موضوعات و مسائل داخلی آمریکا باشد. با این همه، فقط و فقط در بلند‌مدت این تاریخدان ها هستند که مشخص خواهند کرد که آیا ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا یک نقطه عطف بوده و یا صرفا بایستی آن را یک حادثه کوچک تاریخی به حساب آورد».

در شرایط فعلی، پاسخ به پرسش مذکور چندان روشن نیست زیرا ما هنوز نمی دانیم که آیا ترامپ بار دیگر رئیس جمهور آمریکا خواهد شد یا خیر. من در کتاب جدیدم با عنوان “آیا مسائل اخلاقی از اهمیت برخوردار هستند؟” به ارزیابی ۱۴ رئیس جمهور آمریکا از سال ۱۹۴۵ پرداخته ام. در این چهارچوب، من ترامپ را رئیس جمهوری با عملکرد نامطلوب ارزیابی کرده ام.

روسای جمهور عالی‌رتبه در این رده بندی نظیر “فرانکلین روزولت”، از انزوای ایالات متحده در دهه ۱۹۳۰ میلادی درس گرفتند و در دوره پس از سال ۱۹۴۵ میلادی(پس از جنگ جهانی دوم)، یک نظم بین المللی لیبرال را بنیان نهادند. در این بین، “هری ترومن” و تصمیمات و ابتکارات سیاسی وی را به این دلیل که به اتحادهایی ختم شدند که حتی تا به امروز نیز دوام آورده اند، بایستی یک رئیس جمهور خاص و به طور کلی یک نقطه عطف در تاریخ آمریکا به حساب آورد. در این راستا، آمریکا به نحو گسترده ای روی “طرح مارشال” در سال ۱۹۴۸ سرمایه گذاری کرد، این کشور پیمان آتلانتیک شمالی یا “ناتو” را در سال ۱۹۴۹ بنیان نهاد، و و رهبری یک ائتلاف از سازمان ملل متحد را که در سال ۱۹۵۰ در جنگ کره جنگید، برعهده گرفت. سال ۱۹۶۰، در دوره ریاست جمهوری “دوآیت آیزنهاور” نیز، آمریکا یک پیمان امنیتی جدید با ژاپن امضا کرد.

با این همه در گذر زمان، آمریکایی ها شکاف و انشقاقات تلخی را چه در داخل جامعه خود و چه با دیگر کشورهای جهان در مورد مسائلی نظیر مداخله نظامی در کشورهای در حال توسعه مثل ویتنام و عراق نیز تجربه کرده اند. با این حال، نظم بین المللی لیبرال، تا سال ۲۰۱۶ و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از حمایت گسترده ای برخوردار بود. ترامپ حملات جدی و عمیقی را بر علیه این نظم به راه انداخت. ترامپ همچنین نسبت به هرگونه مداخله خارجی به شدت بدبین بود و اگرچه بودجه دفاعی آمریکا را به میزان زیادی افزایش داده، با این حال، استفاده ناچیزی را از ابزار زور در چهارچوب دولت خود انجام داده است.

رویکرد غیرمداخله جویانه ترامپ(مداخله نظامی در اقصی نقاط جهان)، نسبتا پرطرفدار است با این حال، برداشت و فهمِ کوته فکرانه وی از منافع ملی آمریکا، و شکاکیت وی در مورد اتحادها و نهادهای بین المللی، منعکس کننده دیدگاه اکثریت نیست. از سال ۱۹۷۴، “شورای شیکاگو در مورد امور خارجی” از افکار عمومی سوال کرده که آیا آمریکا باید نقشی فعال در عرصه سیاست جهانی ایفا کند یا خیر، باید خارج از این عرصه بایستد. بر اساس نتایج به دست آمده، حدودا یک سوم از آمریکایی ها، همواره رویکردی انزواگرایانه داشته اند. این دیدگاه در سال ۲۰۱۴ به رقم ۴۱ درصد افزایش پیدا کرده است. با این حال، برخلاف عقلانیت متعارف، حدودا ۶۴ درصد از افکار عمومی آمریکا تا انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ این کشور، طرفدار حضور فعال آمریکا در عرصه معادلات بین المللی بوده اند که این میزان، در سال ۲۰۱۸، به ۷۰ درصد افزایش یافته است.

انتخاب ترامپ به سِمت ریاست جمهوری آمریکا و شعارهای پوپولیستی وی که عمدتا مبتنی بر مسائل اقتصادی بودند و تا حدی نیز بر ایجاد انشقاق و قطبی گرایی اجتماعی در جامعه آمریکا استوار بودند، همه و همه از پدید آمدن شرایط تازه و جدیدی حکایت داشتند. اگر چه ترامپ نتوانست در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا، آرای غالب مردمی را به خود جذب کند، با این حال، وی با موفقیت توانست مسائل نژادی و مهاجرتی را به اوضاع اقتصادی آمریکا مرتبط سازد و از اتحادهای تجاری که آمریکا در آن عضویت داشت، مشروعیت زدایی کرده و آن ها را مخالف با منافع ملی کشورش جلوه دهد. با این همه، همانگونه که “جان بولتون” مشار امنیت ملی اسبق آمریکا می گوید، ترامپ به عنوان یک رئیس‌جمهور، از هرگونه راهبرد و اسراتژی تهی بوده است. سیاست خارجی وی نیز عمدتا تحت تاثیر سیاست داخلی و ترجیحات و علایق شخصی اش بوده است.

اندکی قبل از اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، “مارتین وولف” از نشریه “فایننشیال تایمز”، ریاست جمهوری وی را نقطه پایانی بر برتری اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا در عرصه بین المللی توصیف کرده بود. از این منظر، ترامپ را احتمالا می توان یک نقطه عطف در تاریخ سیاست داخلی آمریکا در نظر گرفت. وی در عرصه بین المللی نیز نقشی تحول آفرین(در قالبِ منفی)ایفا کرده است.

مناظرات و بحث های کنونی در مورد دونالد ترامپ در نوع خود یک پرسش قدیمی را بار دیگر به ذهن، متبادر می کند: آیا نتایج و دستاوردهای بزرگ تاریخی، محصول انتخاب های رهبران سیاسی هستند یا باید آن ها را تا حد زیادی نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی دانست که ورای کنترل افراد قرار دارند یا عمل می کنند؟ گاهی اوقات، تاریخ شبیه یک رودخانه خروشان است که پستی و بلندی ها به جریان آن شکل می دهند و رهبران سیاسی شبیه مورچه هایی هستند که فقط به یک تکه چوب چسبیده اند. از نظر من، رهبران سیاسی را باید به مثابه بازیگرانی دانست که از تمامی ظرفیت های خود بهره می برند تا آسیب ها را از کشورهایشان دور و آن را به سرمنزل مقصود برسانند.

در این قالب، باید توجه داشت که هرکدام از رهبران سیاسی و به طور خاص روسای جمهوری آمریکا، از مهارت هایی برخوردار بوده اند که این مهارت ها در نوع خود از اهمیت زیادی برخوردار هستند. این بدان معنا است که باید ترامپ را نیز به دقت مورد مطالعه قرار داد. جدای از توییت زنی های مکرر وی، اقدامات او در راستای تضعیف نهادها، اتحادها، و قدرت نرم آمریکایی (که نظرسنجی های انجام شده نشان می دهند قدرت نرم آمریکا از سال ۲۰۱۶، روند نزولی در پیش گرفته)، از جمله مسائلی هستند که به وجه ممیزه ترامپ و آسیب های او برای اهداف و منافع ملی آمریکا تبدیل شده اند. باید پذیرفت که ترامپ بر خلاف بسیاری از روسای جمهور آمریکا، از هوش احساسی، خودآگاهی، و خودکنترلی چندانی برخوردار نیست. بدون تردید رئیس جمهور بعدی آمریکا، با دنیایی آشفته رو به رو خواهد بود که تا حد زیادی میراث دونالد ترامپ است. اینکه جانشین ترامپ با چه میزان تغییرات مخرب و منفی در جهان رو به رو شود، تا حد زیادی بستگی به این گزاره دارد که بدانیم آیا وی بار دیگر رئیس جمهور آمریکا می شود یا خیر. شخصیت و سیاست های منحصر به فرد و مخرب ترامپ، عمیقا جامعه آمریکا را متضرر کرده است. این همان مساله ای است که به نوعی وی را در تاریخ سیاسی آمریکا به شخصی خاص تبدیل کرده است.

***نویسنده: جوزف نای، وی مبدع نظریه قدرت نرم و استاد دانشگاه هاروارد است.

*لینک: https://www.project-syndicate.org/commentary/trump-legacy-for-world-politics-by-joseph-s-nye-2020-08


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید