کارشناس فوتبالی که مرگ خود را پیش‌بینی کرده بود!

به قلم سپهر خرمی

دکتر حمیدرضا صدر در مشهد به دنیا آمد و بعد از شش ماه به تهران آمدند تا رویاپردازی او قبل از یکسالگی شکل بگیرد؛ نه بخاطر حضور در تهران بلکه بخاطر هوش ذاتی‌اش که خانواده را سورپرایز کرده بود.

به گزارش نبأخبر، «دکتر حمیدرضا صدر درگذشت»؛ این شاید بدترین و شوک‌آورترین خبر دیروز بود که مردم ایران را در بهت و حیرت فرو برد. از هفته گذشته بعد از افشای بیماری پیشرفته سرطان دکتر حمیدرضا صدر تقریبا مردم و دوست‌داران او آماده‌ی شنیدن این خبر بد بودند اما تصور اینکه دکتر دیگر در بین ما نباشد راستش کمی قابل باور نیست.

دکتر حمیدرضا صدر در مشهد به دنیا آمد و بعد از شش ماه به تهران آمدند تا رویاپردازی او قبل از یکسالگی شکل بگیرد؛ نه بخاطر حضور در تهران بلکه بخاطر هوش ذاتی‌اش که خانواده را سورپرایز کرده بود. مردی که عاشق سینما و فوتبال بود و طبق گفته خودش این دو حوزه خیلی شبیه هم بودند؛ «هر دو روایتگر عصر حاضر خود هستند».

دکتر صدر به تیم فوتبالی وابسته نبود، حقوقش از فوتبال تامین نمی شد بخاطر همین صراحت بیان او شاید خیلی ها را آزرده می‌کرد. سال ها پیش یادداشتی را در وصف علی پروین نوشت و توسط دوست‌داران متوسط «سلطان» تهدید به مرگ شد و خانواده‌اش نیز در امان نماندند! در سال ۲۰۱۸ نیز عادل فردوسی پور هرچه تلاش دکتر را متقاعد کند تا جمله‌ای «آب روی آتش» پیرامون دعوای برانکو و کی روش بگوید و این اتفاق را محکوم کند اما حمیدرضا صدر زیر بار نرفت و گفت:« فوتبال همین است و در اروپا نیز از این اتفاق ها رخ می دهد و کاملا طبیعی است».

حمیدرضا صدر اما انگار نحوه مرگ خود را پیش بینی کرده بود و همیشه می دانست در دهه ششم زندگی خود شاید باین حکایت راه آبی ابرشیم زندگی به پایان برسد:« تلاش می‌کنم از هر چیز کوچکی بهره‌ای ببرم. نمی‌دانم شاید دلیلش هم این است که در خانواده پدری‌ام خیلی‌ها خیلی زود به دلیل سرطان جان دادند. پدرم در ۶۰ سالگی فوت کرد و مادرم خیلی جوان بود که با پنج بچه تنها ماند. دخترعمو و پسرعموی من به ۳۰ سال نرسیدند که جان دادند. همیشه فکر می‌کردم تا ۳۵ سالگی بیشتر زنده نخواهم ماند. زمانی که ازدواج کردیم به خانمم همین را گفتم و او هم به طنز گفت نگران نباش، پس از آن فکری خواهم کرد! جلو که آمدیم همسرم در ۳۵ سالگی درگیر سرطان شد ولی خوشبختانه او بر خلاف من آدمی قوی است. سعدی می‌گوید: «هر نفسی که می‌رود، ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات»…. چه کسی باور می‌کرد کیارستمی این‌ چنین برود؟ قبل از این که راهی سفر آمریکا شوم، به اینانلو زنگ زدم و قرار شد بعد که وقتی برگشتم یکدیگر را ببینیم. چند روز بعد آنجا خبر فوتش را شنیدم. آنجا بود که فرهاد زنگ زد و خبر مرگ همایون بهزادی را داد. در بوستون برف و سرما همه جا را فرا گرفته بود و دلم چنان گرفت که گریه‌ام گرفت. رفتم گوشه‌ای تا کسی اشک‌هایم را نبیند.»

او این اواخر دیگر در قاب تلویزیون حضور نداشت؛ غیبتی که همیشگی شد. خودش می گفت انگار صحبت هایش دیگر برای تلویزیون جذاب نیست و بهتر است جوان ها جایش را بگیرند. درگذشت حمیدرضا صدر را باید به خودمان تسلیت بگوییم که دیگر از حضور و وجود او نمی‌توانیم بهره ببریم…


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید